تبليغاتX
دختر جیغ جیغوا بیان داخل


دختر جیغ جیغوا بیان داخل





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

سلام ولی زودی باید برم
سلام

رفقا این وبلاگ ممکنه به دلایل خاصی حذف بشه پس منتظر نظرای اخرتون هستم.

TINA.JIGH_JIGHOO


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 در ساعت: 4 PM
|+|

حتما بخونیدش

چند روزی بود که دل دل میکردم موضوع را به ارش بگویم یا نه .نمیخواستم چیزی را از او پنهان کنم.گرچه بعضی ها میگفتند:اگر حرف نزنی بهتر است.چرا میخواهی ذهنش را مشغول کنی.بعدا سر فرصت به او بگو!

منظورت بعد ازدواج است؟خب اره... نه ان موقع که فایده ندارد .نمی خواهم بنای زندگی مان  روی ناراستی ودروغ باشد.ارش باید حقیقت را بداندوبا خیال راحت تصمیم بگیرد.

درست است که دوست داشتم حقیقت رابه بگویم اما میترسیدم از ازدواج با من منصرف شود.من ارش را اسان بدست نیاورده بودم که اسان از دست بدهم.اورا از میان چندین خواستگارم انتخاب کرده بودم .نمیگویم بی ایراد بود وعیبی نداشت.نه به قول معروف گل بی خار کجاست؟اما در مجموع ادم مقبول وخوبی بود.خانوده ام هم او را دوست داشتند.البته بجز پدرم که میگفت :ارش پسر خوبی است اما دستش خالی است.زندگی با او مشکلات فراوانی برایت به وجود می اورد.که بعید میدانم بتوانی تحملشان کنی.تحمل میکنم پدر مطمءن باش ما انقدر به هم علاقه داریم که همه مشکلات  را از سر راه بر میداریم.پدر تردید داشت وهی امروز وفردا میکرد.ارش میگفت:عجله نکن تانیا بگذار خوب فکرهایش را بکند و از ته دل رضایتش را اعلام کند.چون اگر غیر از این باشد هیچ وقت دلش با من صاف نمیشود.ارش کارمند یک شرکت دولتی بود و در امدی معمولی داشت.او بعدظهرها مسافرکشی میکرد.تا بتواند پولی پس انداز کندوبا خیال راحت قدم در عرصه زندگی  مشترک بگذارد.خانواده او مرا خیلی دوست داشتندوچنان قربان صدقه ام میرفتند که انگار سالهاست عروسشان هستم.من از این وضعیت چندان راضی نبودم وهرچه زودتر دوست داشتم به عقد ارش دربیایم تا تکلیفم را بدانم.او صادقانه وشفاف ازخودش وزندگی اش حرف زده بود من هم همین طورالبته فقط یک نگته  را با او درمیان نگذاشته بودم وحالا مردد بودم که بگویم یانه .با توجه به شناختی که از ارش داشت تقریبا مطمءن بودم که عکس العمل بدی نشان نخواهد داد و همچنان در کنارم خواهد ماند،اما راستش میترسیدم خانواده اش تحریک یا مجبورش کنند،از من دست بکشدوقید مرا بزند.خیلی فکرکردم وبالاخره به این نتیجه رسیدم اولا هیچ چیز بهتر از درستی وراستی نیست،ثانیامرگ یه بار،شیون یهم یه بار.اگر قرار است همه اش در بیم وامیدبه سرببرم،همان بهتر که موضوع رابگویموخیالم را برای همیشه راحت کنم.ارش میخواهم حقیقتی رابه تو بگویم.توراقسم میدهم به هرکی دوست داری بدون تعارف تصمیم بگیری وملاحضه مرا نکنی...

قسم وخورد و هیجان زده و کمی مضطرب  چشم به دهانم دوخت تا حرف بزنم.من یک بیماری مهم دارم..پید وسط حرفم.رنگش زردشده بود.گفتم:قلبم،فقط سی درصد کارمیکند وهر ان ممکن است از کار بیفتد...توی نوبت قلب هستم،اما شاید قبل اینکه نوبتم برسد...دستش رابه علامت سکوت نشان داد.اشک درچشمهایش حلقه زده بود.باصدایی که میلرزید،گفت:یعنی چه؟یعنی هیچ دارو ودرمان دیگری وجود ندارد؟دکترها میگویند فقط پیوند قلب کارساز است.با پریشانی دستهایش را به هم گره کردو:برو به خارج ،دکترهای انجا...نه،دکترهای ایرانی در زمینه قلب پیشرفت های شایان وتوجهی کرده اند که دنیا هم دستاوردهای انها را قبول دارد.سخت ترین وظریفترین عمل جراحی قلب با موفقیت در کشورمان صورت میگیرد.خواهش میکنم به دور از احساسات و ترحم تصمیم بگیر.این حق توست.چیزی نگفت ورفتو یک ساعت بعد درست یک ساعت بعد تلفن زدو گفت:حتی اگر باشد فقط یک روز با تو زندگی کنم ،با اغوش باز میپذیرم،چه برسد به اینکه  ان شاالله...با پیوند قلب مشکلت حل شودو...به خانواده ات هم گفته ای ارش؟ میگویم.انها حرفی ندارندو در این مرحله تصمیم را به عهده خودم میگذارند.تو را به خدا پدرت را راضی کن که هرچه زودتر رضایت خود را اعلام کند.حرفهای او دلگرمم کرد.حالا بیش از پیش به او علاقه مند شده بودم.حالا میتوانستم به او تکیه کنم و به اینده امیدوار باشم.پدرم وقتی ارش از بیماری ام با خبر شده وبا این حال همچنان میخواهد با من ازدواج کند،لبخندی زدو گفت:خوشم امد.ادم با معرفتی است.پدر با این جمله در واقع رضایت خود را اعلام کرد.ارش قول داد هرچه زود ر مقدمات عروسی را فراهم کند.همه چیز به سرعت اماده شد،اما یک هفته مانده به عروسی ناگهان قلب من دچار افت شدیدی شدو...

چشم که باز کردم خودم را در بیمارستان دیدم .پرستار لبخندی زد وگفت:حالت چطوراست؟درد نداری؟ نه،خوب خوبم.چند وقت است دربیمارستانم؟تقریبا چهارروز... باتعجب گفتم:در تمام این مدت بیهوش بودم...دکتری میانسال وارد اتاق شدوجوابم را داد:نه،اما نیمه بیهوش بودی،عمل سختی راپشت سر گذاشتی.خدا روشکربه خیر گذشت.شانس اوردیکه به موقع قلبی برای پیوند تو پیدا شد.با خوشحالی دست روی سینه چپم گذاشتمو:یعنی این قلب سالم است؟اره...خیلی هم سالم است..از این به بعد مشکلی نخواهی داشت... ساعتی بعد خانواده ام از راه رسدند.مرا بوسیدندو:خوشحالیم...خدا تو را دوباره به ما داد...اهسته پرسیدم:ارش کجاست؟ مادرم اشک چشمش را پاک کردوگفت:می اید نگران نباش... حدس زدم اتفاقی افتاده،لابد ارش پشیمان شده بود.شاید هم از این که قلب کس دیگری در بدنم بود،ناراحت بود.خب حق هم داشت.او میخواست من با قلب خودم او را دوست داشته باشم،نه با قلب یک غریبه.سه روز بعد از بیمارستان مرخص شدم.در تمام این مدت خانواده ارش به ملاقاتم نیامدند.دم به دم میپرسیدم:مادر،چرا خانواده ارش و یا خودش به ملاقاتم نمی ایند؟این حداقل توقعی است که از انها دارم.غصه نخور دخترم .میایند...انها ادمای خوبی اند.لابد گرفتارند.مادر با بغض وگریه این حرفها را میزد.یک روز محکم وقاطع گفتم:ناراحت نباش،به جهنم که نمیایند.خوب شد که ارش چهره واقعی اش را نشان داد.اصلا اگر این طرفا پیدایشان بشود،سکه یک پولشان میکنم .کمی که حالم بهتر شد،پدر ومادر و خواهر ارش به دیدنم امدند.محلشان نگذاشتمو برخورد سردی با اهنا کردم.توقع داشتم ارش هم همراهشان بیایدو مردو مردانه توی چشمانم نگاه کند وبگوید از ازداج با من پشیمان شده است.حرف دلم را به زبان اوردم وخطاب به پدر ارش گفتم:این قایم باشک بازی ها که ارش در میاورد،چه معنایی دارد؟ مادرو خواهر ارش زدند زیر گریه و هردو خم شدند و سمت چپ قفسه سینه ام را بوسیدند.بغض کردم:این کارها چیست؟چرا گریه میکنید؟دلتان به حال من سوخته؟ پدر ارش هم به گریه افتاد.پدرو مادر من هم گریه میکردند.نگران شدم.رنگم مثل گچ سفید شده بود یک نفر میگوید چه شده یا نه؟ مادر ارش صورتم را بوسید وگفت:ارش رفت و برای همیشه ما رو تنها گذاشت.او تصادف کرد...نالیدم:کی؟ کجا؟مادرم گفت:همان روز که حال توبد شدوبدیمت بیمارستان ارش تصادف شدیدی کردو دچار مرگ مغزی شد...مادر هق هق میکرد ونمیتوانست ادامه بدهد.پدر ارش با صدایی لرزان گفت:قبلا وصیت کرده بود هر وقت فوت کرد،اعضایش را به بیماران نیازمند ببیخشیم .در ان بحبوحه وقتی فهمیدیم قلبت داره از کار می افتد...پدرم نگذاشت پدر ارش ادامه بدهدو خودش گفت:این خانواده خیلی انسان اند.انها داوطلبانه قلب ارش را به تو هدیه کردند و از مرگ نجاتت دادند...

دستم را به سینه چپم کشیدم و زمزمه کردم :یعنی این قلب ارش است که... و از حال رفتم .وقتی به هوش امدم،همه دورم نشسته بودند.هنوز چشمانشان بارونی بود.نمیدانستم چه عکس العملی نشان بدهم .خوشحال باشم یا غمگین .سلامتی بدون ارش چه ارزشی داشت؟پدر ارش مهربانانه نگاهم کردوگفت:دخترم انشاالله ...صدسال عمرکنی وخوشبخت بشوی ... وقتی خانواده ارش رفتند،به مادرم گفتم:من هرگز ازدواج نخواهم کرد .بعد از ارش...مادرم دلداری ام دادوگفت:عقل باش دخترم ،ارش رفته است ودیگر زنده نمیشود با گریه گفتم:چطور میتوانم با قلب ارش،کس دیگری را دوست داشته باشم؟نه مادر ، من هرگز ازدواج نخواهم کرد.الان شش سال از ان ماجرا میگذرد ومن هنوز راضی نشده ام بجز ارش به مرد دیگری فکر کنم.

این بود داستانی که براتون نوشتم .امیدوارم بتونیم قدر کسایی که دوستشون داریم خوب بدونیم .اگر از داستانی که براتون نوشتم خوشتون اومده بهم بگین تا بازم از این جور داستانهای واقعی بنویسم.

براساس سرگذشت:(تانیا35 )


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: سه شنبه دهم شهریور 1388 در ساعت: 2 PM
|+|

من همین جام !!!!
سلام به رفقا .....

شرمنده من این چندوقت مسافرت بودم نتونستم اپ کنم به بزرگی خودتون منو ببخشید.

کسی نمیخواد خوش امد بگه زودی نظربدید.

                                                          TINA.jigh_jighoo


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: یکشنبه یکم شهریور 1388 در ساعت: 4 PM
|+|

تینا کجا رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام دوستای گلم

من پیمان هستم

این تینا کجا رفته؟؟؟ چرا یدفه نیستو نابود شد؟؟؟

اگه ازش خبری دارید تو نظرات بگید!!!

اینم یه آپ الکی بود آخه چیزی به مخم نمیرسید

منتظره نظراتون هستم

بای


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 در ساعت: 11 PM
|+|

اه حالم از عشق بهم میخوره(چنده ش)

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 در ساعت: 3 PM
|+|

بای تا های

سلام .

اه بابا بی خیال از منو شما گذشته بخوایم سلام کنیم دیگه اینقدر باهم صمییمی شدیم نه ؟

میگم شما چرا نظر نمیذارین اخه من مردم از بس اومدم قسمت نظراتو دیدم هیچی نبود .

قسمت نظرات به گریه افتاده بچه تروخدا کمکش کنین بدجوری داره گریه میکنه میگه هیچ کس منو دوس نداره .

فقط یه چیز ازنفر خواهش میکنم نظر نذاره چون قسمت نظرات به نجاست کشیده میشه خودش میدونه کیه دیگه لازم نیست من بگم حالا واسه اگاهی بعضیا میگم(سامان ایکبیری)هه هه .الحق که اسمتم مثل خودت ضایع اس .

توعمرم از کسی خواهش نکردم ولی الان ازتو اکبیری خواهش میکنم قسمت نظراتو به نجاست نکش چون خدمتکار دلشون نمیگیره کثافتی که گذاشتی جمع کنن ...........

امیدوارم بیماری (الزایمرت خوب شده باشه فنچول مزخرف)

یه چیز دیگه رفقا من چند وقت نیستم از دست جیغ جیغای من راحت میشین eeeeeeeeeeeeee لوس نشین دیگه من زودی بر میگردم .

اومدم دیدیم نظر نذاشتین یه جیغی میزنم که گوشتون همچین کر بشه که دیگه هیچی نشنوین .

حالا یه جیغ یه هورا

واسه اسنکه من زودی برگردم.

بوس بوس دوستون دارم جیغ جیغوای خودم بای منتظره نظرای جیغ جیغوییتون هستم

بو س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س س

بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای

                                TINA.jigh_jighoo


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: جمعه بیست و ششم تیر 1388 در ساعت: 6 PM
|+|

سلام
من امروز ساعت ۱۱ انلاینم با ایدی jigh_jighoo1900
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 در ساعت: 8 AM
|+|

گل من باغچه ی نومبارک
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی روقلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریزکنی و نفرت بشی حس کنی هنموزم دوسش داری .

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی  که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی .

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری .

چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خوت بشکنی واون وقت اروم زیر لب بگی.

                              (گل من باغچه ی نو مبارک)


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 6 PM
|+|

بازم بگیدپسرا نامرد نیستن
 

خیلی سخته یه غریبه یه وقت به دلت بشینه

                                         بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی

                                     کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته چیز یوکه  تا دیشب بود یادگاری

                                      صبح بلندشی وببینی دیگه دوسش نداری

خیلی سخته اون که میگفت واسه چشمات میمیره

                                     بره و دیگه سراغی از تو وچشمات نگیره

خیلی سخته اگرعمرجادوی شعرت تموم شه

                                    نکنه چیزی که ریختی پای عشقت حروم شه

خیلی سخته که چشمات واسه عشقی خیس شه

                                        که پیام داده یک عمرواسه تو نمینویسه

خیلی سخته واسه اون بشکنه غرورت

                                 ولی اون بگه که هیچ وقت نمیشه سنگ صبورت

سخته اره؟


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 5 PM
|+|

:::...::: کل کل :::...:::

سلام من پیمان هستم

یه وبلاگ ساختم برای کل کل دختر پسرا

هنوز کسی عضو نشده هر کی میخواد بیاد و عضو بشه

حالا براي رفتن به اين وبلاگ اين جا كليك كنيد


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: سه شنبه نهم تیر 1388 در ساعت: 4 PM
|+|

ببخشید
سلام به رفقا منظورم همتون بودین دیدی اشتباه کردی

بابت امروز منو ببخشید به خدا مشکلی پیش اومد نتونستم بیام چت روم شرمنده بازم ببخشید

فدای همتون فعلا بای

                                TIna.jigh_jighoo

 


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

سلام متفاوت با همیشه(انتخابات با تظاهرات)
مهم نیست وبلاگت در مورده چیه فقط

            


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 در ساعت: 2 PM
|+|

عاشقی ممنوع x
v20m4ucwo2xx7eh8flke.jpg
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 در ساعت: 2 PM
|+|

فنچول(پسرا)
با هم میخونیم

پسر ایرونی

...غول بیابونی

....خودت میدونی...

عین میمونی...

شلوارت لیه...

کفشت ملیه...

اینقدر پز نده...

جیبات خالیه...

حالا وای وای وای لای لای لای لای


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 در ساعت: 2 PM
|+|

سلام

میخواستم بگم من امروز ساعت ۴ انلاینم هرکی میخواد بیار چت روم کل بندازه ...............

منتظرتونم بای فنچولا(منظورم پسرا بودن)

                                                              TINA.jigh_jighoo


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 در ساعت: 1 PM
|+|

حال گیری از دخترا!!!!!!!!

سلام به همه آقا پسرای گل

من پیمان هستم میخوام با این مطلب یکم حال دختر هارو بگیرم

این دختر ها هم که همش میگن ما از پسرا بدمون میاد!!ولی حالا معلوم نبود اگه این پسرا نبودن دیگه میخواستن واسه کی آرایش کنن.با کی برن سینما.

هیچ کدومشون هم خوشگل نیست فقط باید آرایش کنن تا شاید خوشگل بشن(که نمیشن)

الان دخترا دارن آتش میگیرن ولی عیبی نداره واقعیت همیشه تلخه


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: چهارشنبه سوم تیر 1388 در ساعت: 11 PM
|+|

۱ـ یا درس میخونه یا نمیخونه(۱۰۰درصد نمیخونه ومیره دنبال کارگری و...)***

 

۲ـ بعد از مدتی زندگیه نکبت بار(کوزت) خداروشکر میمیره***

۳ـیا چالش میکنن یا نمیکنن(البته در نمونه مورد آزمایش پسره از بس بی ارزش بوده که چالش نکردن
)***

 

۴ـ یا سگا میخورنش یا متعفن میشه وگند میزنه ، بد بو وکثیف ( نمونه مورد آزمایش سالها حموم نرفته بود و کپک وشپش زده بود)***

۵ـ یا تبدیل به گاز میشه یاقیر(نمونه مورد آزمایش از آشغال بود بصورت کود آلوده به افغانستان برای کشت محصول

 

استراتژیک این کشور دوست وهمسایه{خشخاش}فرستاده شد)***

 

۶ـ یامیره پالایشگاه...***

 

۷ـ اگر به درد بخور باشه تبدیل به مواد شوینده ازقبیل:صابون و....میشه***

 

۸ـ اگر هم خیلی آشغال بود به{مواد پاک کننده} دستمال توالت میشه***

۹ـ قیمت این محصول وطنی در بازار آزاد حدودا جعبه ای(..۲برگ گلدار عطری)۱۷۵ ت میباشد***

۱۰ـ حتما بخرید چون بسیار بصرفست***

۱۱ـ از حسن انتخاب شما سپاس گذاریم*** 

 

۱۲ـ ای بابا باز من اومدم آپ کردمو گند زدم به وجود پسرا

                                         TINA.jigh_jighoo


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: چهارشنبه سوم تیر 1388 در ساعت: 11 AM
|+|

امروز میخوام یه عکس خوشمل براتون بزارم

این مطلب نه ضده دختره نه ضده پسره!!!

نظر یادتون نره ها.منتظر نظر هاتون هستم

نویسنده این مطلب:پیمان


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: سه شنبه دوم تیر 1388 در ساعت: 5 PM
|+|

این عکسو نگاه کنید

عجب دختر خوشگلی

نظر یادت نره!!!!!!

نویسنده این مطلب:پیمان


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 در ساعت: 11 PM
|+|

معرفی نویسنده جدید
سلام من پیمان هستم ۱۴ سالمه.نویسنده جدید این وبلاگ هستم(البته همراه با تینا)

خیلی از کل کل با دختر ها خوشم میاد

از حالا به بعد من توی این وبلاگ هر روز مطالبی در مورد ضد دختر میزارم شما هم منو بانظر هاتون همراهی کنید.

تا آپ بعدی بای بای

 


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

مغزپسرو باید اینطوری خورد
o4nuqrstirulxnuezjbq.jpg
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: شنبه سی ام خرداد 1388 در ساعت: 10 AM
|+|

میرحسین
 

درودبرمیرحسین موسوی

 

بازم میگم عشق است و میرحسین

         پاینده باد میرحسین موسوی

               میرحسین حمایت حمایت

                    


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

شباهت پسرابااین سگ ازنظرمظلوم بودن
cjbe0fxshel3r7xx2tyf.jpg
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 در ساعت: 4 PM
|+|

چرخه زندگی مردها:
بچگی:
م.ذ: مامان ذلیل
جوانی:
د.ذ: دوست دختر ذلیل
میان سالی:
ز.ذ: زن ذلیل
پیری:
ب.ذ: بچه ذلیل
مرگ:
ذ.م: ذلیل مرده!

نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

kiss
zg58n6pr7gz2d8kc3b72.jpg
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

lili
8wsxlmedonm6uw32j9sf.gif
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

پسرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

با هم میخونیم

پسر ایرونی

...غول بیابونی

....خودت میدونی...

عین میمونی...

شلوارت لیه...

کفشت ملیه...

اینقدر پز نده...

جیبات خالیه...

حالا وای وای وای لای لای لای لای


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

0c0g1lrwj5aq74kva7xm.jpg0c0g1lrwj5aq74kva7xm.jpg
نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

شباهت پسراباتمساح
۱ : هر دو پوست كلفتن
2 : هردو 3 تيغن
3 : جفتشون از تيره خزندگان موضي هستند
4 : هر دو وحشين
5 : هردو دنبال لقمه چرب و نرمن
6 : به هر دوشون نميشه نزديك شد
7 : هردو كثيفن
8 : هر دو به نوعي توي گندابي كه خودشون هنر ميكنن ميسازن زندگي مي كنن
9 : غير قابل رام شدن هستن
10 : اگه گاز تون بگيرن به انواع بيماري هاي افوني دچار ميشيد
11 : مغز هردو اندازه ي نخود
12 : هر دو زشتن
13 : چون 13 نحس نمي گم

نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 10 PM
|+|

میرحسین
 

   

ازنظرمن میرحسین رییس جمهوره 

           میرحسینوعشق است


نويسنده: تينا جيغ جيغو و پيمان جون مورخ: شنبه بیست و سوم خرداد 1388 در ساعت: 3 PM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس